سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

31

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

روزگار است و طواف و رمى جمرات و ديگر مشاهد مقدس ، شاهد هرزگى و فساد آن‌هاست و شعر : بدالى منها معصم حين جمّرت * و كفّ خضيب زيّنت ببنان فو اللّه ما ادرى و ان كنت داريا * بسبع رميت الجمر ام بثمان « 1 » ( آن‌گاه كه به جمره سنگ‌ريزه مىزد دست بند او بر من آشكار شد و دستى حنا گرفته و انگشتانى زينت يافته . به خدا سوگند نمىدانم هرچند مىخواستم بدانم آيا هفت سنگ ريزه پرتاب كرد يا هشت تا ؟ ) كه در مغنى خوانده‌ايم مربوط به همين اوضاع است . وقتى اين عمر بن ابى ربيعه مرد ، راوى مىگويد : در مدينه عزاى عمومى شد و در كوچه‌هاى مدينه مردم مىگريستند . هر جا مىرفتى مجموعه‌هايى از جوان‌ها نشسته بودند و تأسف مىخوردند بر مرگ عمر بن ابى ربيعه . كنيزكى را ديدند كه دنبال كارى مىرود و همين‌طور اشك مىريزد و گريه و زارى مىكند ، تا رسيد به جمعى از جوانان ، گفتند : چرا اين قدر گريه مىكنى ؟ گفت : به خاطر اين‌كه اين مرد از دست ما رفت . يكى گفت : غصه مخور شاعر ديگرى در مكه هست به نام حارث بن خالد مخزومى ، او هم مثل عمر بن ابى ربيعه شعر مىگويد ، و يكى از شعرهاى او را خواند . وقتى كنيزك اين شعر را شنيد ، اشك‌هاى خود را پاك كرد و گفت : « الحمد للّه الذي لم يخل حرمه » ؛ خدا را شكر كه حرمش را خالى نگذاشت ! اين وضع اخلاقى مردم مدينه است . داستان‌هاى زيادى را شما مىبينيد از شب‌نشينىهاى مردم مكه و مدينه . و نه فقط در بين افراد طبقهء پست و پايين ، بين همه جور مردم . آدم گداى گرسنه بدبختى مثل اشعب طمّاع معروف كه شاعر و دلقك بود ، و مردم معمولى كوچه و بازار تا آقازاده‌هاى معروف قريش و حتى بنى هاشم كه من مايل نيستم از آن‌ها اسم بياورم ، چهره‌هاى معروفى از آقازاده‌هاى قريش چه زنان و چه مردان ، جزء همين كسانى بودند كه غرق در اين فحشا بودند . در زمان امارت همين شخص ( حارث بن خالد ) روزى عايشه بنت طلحه در حال طواف بود و اين امير به او تعلق خاطرى داشت ، وقت اذان شد ، آن خانم پيغام داد كه بگو اذان نگويند تا من طوافم تمام

--> ( 1 ) . ابن هشام الانصارى ، مغنى اللبيب ، ج 1 ، ص 14 .